تاريخ در تاريخ بيهقي


تاريخ بيهقي از جنبه‌هاي گونه‌گون اهميتي ويژه دارد. نثر بيهقي، که اغلب به شعر پهلو مي‌زند، از شاهکارهاي تاريخ ادب فارسي است. منتقدان و مورخان و زبان‌شناسان از غناي واژگان آن، از سلاست بيان و زيبايي ترکيب‌هايش سخن فراوان گفته‌اند. بيهقي عبارات ديواني و اسناد و مدارک دولتي زمان خودش را با وسواسي ستودني و دقتي حيرت‌آور ضبط و ثبت کرده است. روايتش از تاريخ در عين ايجاز، به غايت ريزبين است. ملک‌الشعراة بهار در سبک‌شناسي خود مختصات نثر بيهقي را برشمرده و در عين حال سياهه‌اي به راستي حيرت‌آور از واژه‌هايي ارائه کرده که نخست از طريق تاريخ بيهقي به زبان فارسي وارد شد. شايد بتوان ادعا کرد که نقش بيهقي در تدوين نثر فارسي همسنگ نقش شکسپير در شکل‌بندي زبان انگليسي مدرن بود. از سويي ديگر، دکتر يوسفي «آهنگ و طنين خاص» نثر بيهقي را مي‌ستايد و مي‌نويسد: «هر ايراني فارسي‌دان در کلام بيهقي موسيقي پر تاثيري حس مي‌کند...نثر وي زنده و پرتحرک و با حال از آب درآمده و به اقتضاي مقام حرکت و وقار يا اوج و فرودي آشکار دارد. تصوير بزم امير مسعود بر روي جيحون با ضربي چنين کوتاه و سريع و نشاط انگيز است... در جنگ طلخاب سخن طنطنه‌اي ديگر دارد و رزمي‌ست...آن‌جا که موضوع مستلزم تامل و انديشه است، لحن بيهقي آرام و سنگين است...همه جا موسيقي کلام با انديشه و معني سازگاري درخشان دارد».

يکي از بارزترين جنبه‌هاي بافت تاريخ بيهقي غيبت محسوس زنان در آن است. البته اين موضوع را نمي‌توان تنها از ويژگي‌هاي تاريخ بيهقي شمرد، چه بيش و کم در تمامي متون تاريخي ديگر آن زمان نشان چنداني از زنان نيست. در تاريخ بيهقي اشاره به زنان بيش و کم محدود به مواري‌ست که در مقام مادر، همسر يا معشوق يکي از مردان محل اعتنا قرار مي‌گيرند. حتي بسياري از اين اشارات هم امروز از نظر ما مدح شبيه به ذم‌اند.
به رغم تفاوت مهمي که از لحاظ نوع ادبي ميان شاهنامه و تاريخ بيهقي وجود دارد، قياس اين دو کتاب از جنبة نحوة حضور زنان در آنها نکات جالبي را نشان مي‌دهد. شاهنامه تاريخ اسطوره‌اي– قدسي قوم ماست. بسياري از زنان در شاهنامة فردوسي چهره‌هايي رزمنده و درخشان دارند. تاريخ بيهقي تاريخ ناسوتي ماست. به قول رولاند بارت، زبان اسطوره‌اي به طبيعت نزديک است و در طبيعت، بيش از تاريخ، مرد و زن در صلح‌اند. غيبت زنان در متن تاريخ بيهقي نمادي از غيبتشان در عرصة علني اجتماع آن زمان است. تاريخ بيهقي و کتاب‌هاي مشابه آن را مي‌توان، از اين لحاظ، مصداق بارز «تاريخ مذکر» دانست.